تبليغاتX
رگبار





















رگبار

نوشته هایی از زندگی

                       

 

من و توهستیم؛ کنار راه مارپیچ.سربالایی را که می بینم،تعجب می کنم که چه طور ردش کرده ایم.

من و تو هستیم و مه، که صورتت را هم پوشانده؛ و اگر تماس گونه ام با پلوور سرمه ای نبود شک می کردم تو باشی.

من و تو هستیم و مه، و سرمایی که حتی بازویت که دورم حلقه کرده ای هم جلوش را نمی گیرد.

سرما هست اگر، و مه و...باز خوشحالم. مگر تا همین چند دقیقه پیش نگران این نبودیم که مسیر را درست نیامده باشیم؟

 

نرگس

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت2:19توسط نرگس | |

  اینم از اسمای ما دوتا به خط هیروگلیف. :)

 احتمالآ در مصر باستان برای نوشتن هر لوح یکی دو سال وقت صرف می شده!

 

پ.ن.:کی امتحان داره؟       دشمن!!!!

        کی درس می خونه؟  دشمن!!!!

 

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت17:58توسط نرگس | |

سوئ استفاده از اعتماد ادم ها کثیف ترین کاره.

برای رو راست بودن لازم نیست کار بزرگی بکنیم، همین قدر که حقیقت رو وارونه جلوه ندیم و وعده و وعید بیهوده ندیم کافیه.

اما رعایت همین مسئله کوچک این قدر سخته که خیلی ها از خیرش می گذرن.توانش رو ندارن یعنی.

شاید اگه همه ادم ها شهامت راست گفتن رو داشتن، و شهامت اینو داشتن که خودشون رو زندگی کنن؛ دنیا جای قشنگتری می شد.

 

پ.ن.:I NEED a hug!

 

نرگس

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت18:23توسط نرگس |