|
۱.قراره سه شنبه ،چهارشنبه، و پنجشنبه اینده گروه" بدون مرز" در فرهنگسرای خواجوی کرمانی(دروازه غار) یه کمپین برگزار کنه در اعتراض به رفتار غیر انسانی با مهاجرین افغان؛ همراه با نمایشگاه عکس. ۳.دلم یه کتاب خوب می خواد. دقیقآ نمی دونم چی. خوب دیگه! یه چیزی که روحمو شخم بزنه.(روشن بود نه؟) ۴.همه چیز خوبه. یک بار دیگه دخترک نشون داده که میشه امتحانی رو که بقیه یه سال براش جون میکنن راحت گرفت و با یه ماه درس خوندن شرش رو کند. باز همه یادشون افتاده که دخترک باهوشه. تا دست تو را به دست ارم روزی که این چنین به زیبایی اغازمی شود تو باد و شکوفه و میوه ای، ای همه ی فصول من!
1. مکالمه دو تا خانم فروشنده: پ.ن.: این تحلیل بدیع بیولوژیک باعث شد ما از خنده منفجر بشیم. بعد هم تا یه مدت بررسی می کردیم ببینیم بر طبق این نظریه کی نیرومنده، کی نیست.:) 2.تلفن خط رو خط شده بود و با ناجوانمردی تمام،حدود سی ثانیه از یه مکالمه رو نیوشیدیم. - (با یه لهجه عجیب) جولای یه امتحان دارم،میخوام به مامان بگم استخاره کنه،اگه خوب اومد از بهمن برم سر کلاسا. خیلی هم سخت میگیرن.اخه میدونی خواهر،اینجا باید از قبل اسایمن* کرد. *گمونم منظورشassignment بود که اون هم اصولآ دادنیه نه... بگذریم. پ.ن.:انصافآ ارزش نداشت بیشتر از این گوش بدم؛ وگرنه گور بابای اخلاق!
پ.ن.:لذت زندگی به همین پیش بینی ناپذیرهاست.
1.چرا سلیقه من با بیشتر دنیا فرق دازه؟ 14.2خرداد 68 رو یادمه.
1.یووووهوووووو! هوا گرم می شود! منم که کشته و مرده ی هوای گرم. دارم برای تابستون لحظه شماری میکنم...لم دادن توی افتاب، بوییدن نسیم خنک دریا، و حرف زدن با بیتا، که شاید دوستی با او از معدود دوستیهایی باشه که زمان نتونسته توش خلل ایجاد کنه.فرقی نداره چه قدر از اخرین دیدارمون گذشته باشه؛من و بیتا همیشه حرف برای گفتن به هم داریم. این افتاب گرفتن های تابستونی کنار دریا،(اگرچه یه هفته ایه یا ده روزه)مجال خوبیه برای حرفهایی که چند ماهه تومون قلنبه شده ان،حرف هایی که از یازده سالگی شروع شدن،و امیدوارم حالا حالاها تموم نشن.
2. کاش کارگردان های محترمی که دخترهای خرطوم بریده ی پاچه ورمالیده ی چادری رو به عنوان نمونه ی شجاعت و درایت و محبوبیت به خرد ملت میدن، یه بار هم یه فیلم بسازن از یه دختر چادری که موهای دست و صورتش رو میزنه و هر روز دوش میگیره و چادرش رو هم میشوره ؛بلکه اینم الگو بشه. 3. دو سه روز پیش تصادفآ اخبار تلویزیون وطنی رو دیدم، یکی از خبرها،که گوینده هم با لحن داغی خوند،این بود که انیمیشن ضدایرانی پرسپولیس،که تمامش توهین به زنان ایرانه:O،در جشنواره کن جایزه گرفته.و این در حالی بوده که امسال هیچ فیلم ایرانی در جشنواره کن شرکت داده نشده. پ.ن.:این فیلم اخیرالذکر(!!!) رو هر کار کردم نتونستم با خودم کنار بیام و برم ببینم. 4.فیلم"بچه رزماری" رو که خیلی دلم میخواست، امروز دیدم.
1.به تصویر زنی نگاه میکنم که صورت و دستهایش غرق در خون است. هربار که توی خیابون یه چراغ گردان میبینم،قلبم تندتر میزنه و مطمئنم که از این به بعد هیچ بچه ایرانی نمی خونه:شبا که ما می خوابیم اقا پلیسه بیداره. 2.جمعه گذشته یه بازارچه خیریه بود که گروه بدون مرز هم توش یه غرفه داشت؛یه کمپین یک روزه در اعتراض به اخراج غیر انسانی افغانها ز ایران؛با یک نمایشگاه کوچولوی عکس هایی که سوژه اش افغانها بودن. متاسفانه همه ادم ها وقتی میبینن کسی نسبت به خودشون در موضع ضعیف تری قرار گرفته، فورآ میخوان انتقام تمام نداشته ها شون رو از اون بگیرن. مردم ما هم با افغان ها این طورن.به صرف اینکه یک نفر افغانه، به خودشون اجازه میدن از بالا بهش نگاه کنن.در مناطق جنوبی و حاشیه ای شهر هم که مردم تنها مزیتی که بر افغان های کارگر دارن همون ایرانی بودنیه که تنها از استرس داشتن کارت اقامت راحتشون می کنه.
|
Aboutدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 Links
زیتون
عکسهایی از 13 آبان 88،تهران |