
من و توهستیم؛ کنار راه مارمارپیچ.سربالایی را که می بینم،تعجب می کنم که چه طور ردش کرده ایم.
من و تو هستیم و مه، که صورتت را هم پوشانده؛ و اگر تماس گونه ام با پلوور سرمه ای نبود شک می کردم تو باشی.
من و تو هستیم و مه، و سرمایی که حتی بازویت که دورم حلقه کرده ای هم جلوش را نمی گیرد.
سرما هست اگر، و مه و...باز خوشحالم. مگر تا همین چند دقیقه پیش نگران این نبودیم که مسیر را درست نیامده باشیم؟


اینم از اسمای ما دوتا به خط هیروگلیف. :)
احتمالآ در مصر باستان برای نوشتن هر لوح یکی دو سال وقت صرف می شده!
پ.ن.:کی امتحان داره؟ دشمن!!!!
کی درس می خونه؟ دشمن!!!!

سوئ استفاده از اعتماد ادم ها کثیف ترین کاره.
برای رو راست بودن لازم نیست کار بزرگی بکنیم، همین قدر که حقیقت رو وارونه جلوه ندیم و وعده و وعید بیهوده ندیم کافیه.
اما رعایت همین مسئله کوچک این قدر سخته که خیلی ها از خیرش می گذرن.توانش رو ندارن یعنی.
شاید اگه همه ادم ها شهامت راست گفتن رو داشتن، و شهامت اینو داشتن که خودشون رو زندگی کنن؛ دنیا جای قشنگتری می شد.
پ.ن.:I NEED a hug!
نرگس
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 18:23  توسط نرگس و ارس

مرا ببوس
بگذار
طعم لحظه را
از معصومیت دهانت
فرو دهم
مرا ببوس
من زنم
من ابدیت را
در رحم نمناک و سرخم
حمل می کنم؛
و بن بست های تاریخ را
در پی ات گام می زنم
مرا ببوس
تنهاییم را میان بازوانت بفشار
و فاصله ها را رها کن
تا در همین بوسه تمام شویم
مرا ببین
من هستم؛
و خسته ام
از زیستنی
که مشق غربت است انگار
و از دنیایی
که زمستان های بلند دارد
مرا ببوس
مرا به اوج ببر
بگذار
فراموش کنم
که فردایی هست...
نرگس
خرداد 87


تصور می کنم اگر قرار بود با هرکدوم از اطرافیانم تو یه کتاب بگنجم، اون کتاب چی بود:
1.با ارس: مرشد و مارگریتا (خودشون!)، غرور و تعصب(الیزابت و دارسی)، زن اینده (الب و فرشته اش)
2.با مامان:دفترچه ممنوع (مادر و دختره)،
3.با بابا: بار هستی( رابطه سابینا و پدر نقاشش)
4. با جیران:رامونا و بیزوس( خودشون!)، کمی باکره و کولی(دو تا خواهرا)




